برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
همه ی ما سر خانه تکانیبا دیدن یک عکسمی نشینیمتلخ یا شیرینمی خندیم و هنوز گم خاطرات نگشته،زود یک نفر می پرسدبیخود این همه وسیله نگه داشته ای که چه؟این را می خواهی؟کدام؟ایننهاین یکی چه؟نهبریزم دور؟برخاستهو آن عکس دوباره نیست می شود.مثل آهی که یک مرتبه در سالبه گلو سری می زند و زودخدانگهدار.آریوقت خانه تکانییک عکس می آید و مهربان می گویدبنشین کمی استراحت کن.ع
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
از کجا باید آغاز کنم؟ از کدامین نقطه؟ شاید مضحک به نظر رسد اما همه چیز به همین نقطه آغاز بازمیگردد، به همین لبخند بهاری و اولین معنا از آغاز فصلِ زندگی؛ لحظه به لحظه زندگی را با همهی پستیها و بلندیهایش به سمت افق دیوانهوار طی میکنی، دردها را میفهمی، تلخیها را میچشی و آرزوهایت را درون قلب ات هر روز جلا میدهی و حال که به امروز میرسی دست از دیوان
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستمخاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم ..
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: سه شنبه 22 اسفند 1396 ساعت: 14:46
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
دیشب:صبح پاشم قبل دانشگاهم ورزش کنم
6:15حالا هفت و نیمم پاشم به همه کارام میرسم
7:30باید برنامه کلاسیمم بگیرم
8:اه کی اصلا هفته اول میره دانشگاه؟؟
8:06گوشی به دست در رخت خواب
:|
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
وقتی نهال بودم تمام هم بازیام پسر بودن..
معمولا نهال شیطون و بی سرو صدایی بودم فقط به ثانیه ای غیبم میزد و زمانی که پیدام میشد و یه گوشه مینشستم
باید میفهمیدن یه جایی دست گل آب دادم!
از انداختن روسری توی چراغ واتیش زدنش تا با سنگ زدن پسرعموی دخترعمم چون زده بودش.. اونموقع ها خیلی دوسش داشتم:|
از رنگ کردن سرتاسر دیوارای خونه با رژ24ساعته قرمز
مامان علاقه داشت به موهام گیره بزنه اما گویا من علاقه نداشتم و به شب نرسیده گیره گم میشد تا یه سری تلویزیون خراب میشه و تعمیرگاه تلویزیونو با یه پلاستیک گیره و کش پس میده!
از شجاع بودنم و از سه سالگی تنها خوابیدنم توی اتاق مجزا
ازینکه بدم میومد کسی بغلم کنه..
اینکه انقدر روسریمو محکم میکردم که کبود میشدم
از لباسای نویی که برای یه مهمونی مهم پوشیدن تنم و درست ربع ساعت قبل مهمونی پریدم تو گلای پارک و...بعد هم مراحل نوازش:|
از اینکه هرشب به بابام قبل خواب میگفتم بابا ساعتتو کوک کردی؟آب خواستم بهم میدی؟دستشویی داشتم میبریم؟
البته ناگفته نماند گاهی جای اب و دسشویی عوضی میگفتم:|
تا بازی با پسرا و رفتن بالای درخت وگیر کردن و التماس کردن:))نخندین مورد داشتیم ازهمون موقع ها شیفته این خصایصم بود:|
ازینکه هرجایی بلایی سرم میومده که زخمم بشه حتی محال بود گریه کنم!
تا فرار از مدرسه..البته فقط یه مورد بود اونم اول دبستان
تا اذیت سگ و فرار از دستش!
خشک کرد
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: جمعه 20 بهمن 1396 ساعت: 12:28
اللَّهُمَّ مَنْ أَصْبَحَ لَهُ ثِقَةٌ أَوْ رَجَاءٌ غَیْرُکَ، فَقَدْ أَصْبَحْتُ وَ أَنْتَ ثِقَتِى وَ رَجَائِى فِى الْأُمُورِ کُلِّهَا، فَاقْضِ لِى بِخَیْرِهَا عَاقِبَةً، وَ نَجِّنِى مِنْ مَضِلاتِ الْفِتَنِ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
خداوندا، هر کس اعتماد بر کسى دارد یا امید به جایى غیر تو، اینک اعتماد بر تو دارم و امیدم در همه کار تویى، پس براى من آن را مقدر فرما، که فرجام آن نیکوتر بود و از فتنه ها گمراه کننده مرا رهایى ده.
صحیفه سجادیه
دعا در رفع اندوه ها - دعای پنجاه و چهارم
- یا لطیف ارحم عبادک الضعیف الذلیل الحقیر المسکین المستکین.
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07
گوربابای بعضیا!
والا:)
+مامان بابا از مشهد اومدن..برام یه دستبند نقره با سنگای کوچیک یاقوت گرفتن...خیلی ظریفه خیلی
نمیدونم چرا حس میکنم برام شانس میاره:)یا نه...
شایدم خبرای خوب در راهه..اره این بهتره:)
فتوکلت علی الله
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07
دیروز به بابا میگم من پول ندارم کرایه تاکسی بدم..
بابا:من فک کنم ندارم از مامان بگیر
مامان:منم ندارم از محمد بگیر
محمد:منم ندارم
:|
بابا:تو جیب شلوارم نگاه کن فک کنم4تومن باشه
رفتم نگاه کردم فقط2تومن بود
من:یعنی ادم جیب شماهارو میبینه دلش میخواد دستی بره پول بگیره بزاره جیبتون بگه بیا داداش غصه نخور:|
الان تو ماشینیم..یه دوره گرد اومد4تا ادم کلی گشتیم تا من یه500تومن پیدا کردم:|
اصن یه وعضی:|
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 12:07
1
داداشم به خاله میگه:نمیخوای پول به حساب من بریزی؟
خاله:پول؟پول چی؟
*هدیه تولدم
-اونو که پارسال ریختم
*نه تولد بعدیم
-اونکه هنوز نیومده کو تا فروردین:|
*مم زودتر بریز یادت میره اونموقع:|
پسراست دیگر:|
ادامه مطلببرچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 7:23
دلم هوای نفس کشیدن تو صحن صحن حرم وداره...
زیرزمین باب الجواد و باب الرضا..
هوای دلنواز اطراف ضریح و گنبد...
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 7:23
1
حاج اقا میگفت بچه رو نباید مجبور کرد قران بخونه که یاد خاطره ای افتادن همسایه ها
پارسال جلسه قران بود خونه همسایمون آقای ف از مسجدیا هم اومده بودن نوبت محمد حسن پسرهمسایمون آقای گ میشه حاج آقا میگه بخون میگه:من قران نمیخونم فقط بخواید میرقصم..:|
:))))
آقای گ کارد میزدی خونش نمیومد:))
خلاصه مهد بچه رو عوض کردن هم علاقش بیشتر شده به مهد هم چیزای بهتر یاد دادن:|
ادامه مطلببرچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 7:23
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 7:23
کلی گشتم تا یه مدل خاص و زیبا با پارچه های زیبا انتخاب کنم..
وخب مثل همیشه یانه بهتره بگم خیلی بیشتر از همیشه عاشقش شدن همه..
لباس دوتیکست..زرشکی ساده و یه پارچه گل گلی...یه جفت کفش داشتم واسه خیلی سال پیش البته بهتره بگم مامان داشت:دی
با اضافه پارچه گل گلیه اینارو درست کردم ست لباسم:)البته یه پاپیون خوشکل کم داره که ردیفش میکنم^_^
^_^خوشحالم زود باشین عروس دوماد شید منم دعوت کنید بپوشم بیام^_^
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 7:23
زری دختردایی فاطمه ویارش بعد از بیشتر از10سال عاشقی بهم رسیدن:)
بعد اون همه مخالفت خانواده ها...نامزد کردن زوری جفتشون بلاخره بهم رسیدن
فیلم عروسیشونو دیدم یه حس عجیب داشتم زری میرقصید ومیچرخید و دوماد محو تماشاش
بالبخند فقط دست میزد..حتی یه لحظه چشم ازش نگرفت:)
وخانواده هایی که حالا خوشحال بودن
اون حس نابی که اون دوتا داشتن..حسی که این روزا پیدانمیشه ونیست و بدجور دلم خواست:)
هرچقدر هم کتمان کنم ولی اون حس ناب واقعا دلم خواست:)
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: پنجشنبه 28 دی 1396 ساعت: 7:23
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:15
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:15
وخاله برای هزارمین بار وسط خواب زنگ زد و گفت تو چقدر شبیه مهسا طهماسبی (ببینید) هستی..
یعنی دهنمو صاف کرد:/
هربار هم زنگ میزنه ها:))ذوق داره:|
خب انصافا تو بعضی عکساش خیلی شبیهیم..تو بعضیاش اصلا:|
خاله میگه چه تفاوتی داره باهات ,میگم:
من چال دارم اون نداره..اون پول داره من ندارم:|
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:15
وضعیت آسمان:
ببارم؟نبارم؟نه ولش کن:|
ولی زشته ببارم!
حالا انصافا ببارم؟نبارم؟!
اصلا ولش کن
زمین:
شمال یه تکون..
جنوب دو تکون..
اصلا ایران بزن گردو خاکارو بتکون:|
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:15
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو!
گر هست بگو.
نیست بگو.
راست بگو!
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">
دریافت
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:15
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
ز بامی که برخواست مشکل نشیند
دلم برای این آهنگ تنگ شده بود:)
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">
برچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:15

آغاز سال میلادی..
بیخیال:دی
تولد من بر همگان مبارک:دی
خوشا به سعادتتون واقعا^_^
مرسی از همه اونایی که تبریک گفتن مرسی مرسی
ادامه مطلببرچسب: نویسنده: الینا توکلی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 21:15